چهار سال پس از خروج آخرین سرباز آمریکا؛ از پایان اشغال تا بازگشت استقلال
محمد داود اسحاقزهی «یوسفی»
افغانستان در طی سالیان بسیار طعم تلخ اشغالهای متعدد را چشیده و با تخریب و ویرانی کامل تاوان آن را داده است، اما هرگز سپرش را بر زمین نینداخته و تسلیم قدرت و زور بیگانگان نشده است، بلکه با هرآنچه در دست داشته و بیش از آن، ایمانی که قلبش را قوی میکرده و باوری که به استقلال و آزادی داشته است، وارد میدان نبرد شده و به هماوردی ستمپیشگان پرداخته است. نتیجهی همین فداکاری و ایثارپیشگی تحقق رویای آزادی بوده که سرانجام پهنهی گیتی را پوشانده است.
یکی از مقتدران جهان که میخواست افغانستان را مستعمرهی خویش گرداند و نقطهی جوش تحریکات و تحولات در منطقه قرارش بدهد، آمریکا بود. آمریکا با جنایتهای ویرانگرانهای که در طول بیست سال در افغانستان مرتکب شد، اما هرگز نتوانست آن را از پای دربیاورد و مغلوب دسیسهاش نماید و سرانجام خودش منفور و طرد شد. آنچه در این تقابل نافرجام مهم است، دوران پساخروج آمریکا از افغانستان است که تحولاتی را رقم زد. در ادامه به شکل گذرا به گوشهای از آن اشاره میکنیم:
پس از حملهی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱م، حضور نظامی این کشور به یکی از متغیرهای اصلی در تحلیل نظم سیاسی و امنیتی و تحولات داخلی افغانستان بدل شد. طی دو دههی گذشته ایالات متحده با ادعای مبارزه با تروریسم و بازسازی سیستماتیک مکانیزم دولت افغانستان، ساختارهای سیاسی، نظامی و اداری این کشور را متناسب با منافع خود تغییر داد و منفعتطلبانه به مدیریت آن به شکل غیرمستقیم پرداخت. اما با گذشت زمان، واقعیتهای جبرانناپذیر میدانی و هزینههای سنگین نظامی و انسانی، این کشور را در برابر پرسشهای جدی دربارهی ادامه حضورش در افغانستان قرار داد.
از سال ۲۰۱۴م، موضوع خروج تدریجی نیروهای آمریکایی بهعنوان یک گزینهی راهبردی مورد توجه کاخ سفید قرار گرفت. این روند در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ و با امضای توافقنامهی صلح میان ایالات متحده و امارت اسلامی در دوحه/قطر (۲۰۲۰م)، وارد فاز عملیاتی شده و اولین گامها برای تطبیق آن برداشته شد.
مقامات ارشد آمریکایی، از جمله مارک اسپر، وزیر دفاع وقت، اعلام کردند که نیروهای آمریکایی تا پایان نوامبر همان سال به کمتر از پنجهزار نفر کاهش خواهند یافت که نشانهی جدیتِ اجرای این تصمیم بود.
ایالات متحده به مرور زمان دریافت که توان مقابله با ارادهی ملت افغانستان و کنترل تحولات سیاسی-اجتماعی در این سرزمین را ندارد. سرانجام مقاومت مسلحانهی مجاهدان، حمایت مردمی از آرمان استقلال و ناکارآمدی ساختارهای وابسته، واشنگتن را به تصمیم قطعی برای خروج کامل از افغانستان سوق داد.
تاریخ ۹ سنبلهی ۱۴۰۰ (۳۰ اگست) همان روز خوشیمن و پرمیمنت برای ملت افغانستان بود که آمریکا ذلیلانه آن خاک را ترک گفت و طرد شد و در قاب جهان به یکی دیگر از عبرتهایی مبدل گشت که میخواست افغانستان را شکست بدهد اما خودش شکست خورد و روسیه شد.
در آن روز در تصویری ناامیدانه و مملو از یأس و سرخوردگی آخرین سرباز آمریکایی خاک افغانستان را ترک کرد. از یک سو، آن تصویر برای ملت رنجیدهدیدهی افغانستان پیامآور صلح و ثبات و امنیت و استقلال پس از چند دههی جنگ و گریز بود و از سوی دیگر، نمادی ماندگار در جریدهی تاریخ استعمارها و اشغالها بود که هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد و یاد و خاطرات تلخ و تاریک آن برای همیشه درس عبرتی برای قدرتمندان دیگر خواهد بود که وسوسهی داشتن چنین تجربهای غمناک در افغانستان هستند.
با خروج آخرین سرباز آمریکایی طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا پایان یافت؛ جنگی که به قیمت جان هزاران انسان و میلیاردها دلار هزینه انجامیده و تنها گرهی کور بر پیچیدگیهای منطقه افزوده بود.
تجربهی تاریخی نشان داده است که اشغال نظامی یک کشور آزاد و یک جغرافیای بیگانه هرچند ممکن است در کوتاهمدت برای سلطهجویان اشغالگر دستاوردهایی بههمراه داشته باشد، اما در بلندمدت همواره محکوم به شکست است. خروج آمریکا از افغانستان یک بار دیگر این اصل را به اثبات رساند که ارادهی ملتها را نمیتوان با زور و قدرت نظامی درهم شکست و بر چشمانشان خاک پاشید.
همچنین پس از روی کار آمدن مجدد امارت اسلامی، بسیاری از عوامل بیثباتی، از جمله تهدید داعش و دیگر گروههای افراطی، تضعیف شده یا به حاشیه رانده شد و روند احیای نظم سیاسی، بازسازی اقتصادی و تلاش برای تأمین امنیت عمومی از اولویتهای اصلی حکومت جدید قرار گرفت. این تحولات نهتنها بازتابی از تغییر در ساختار قدرت داخلی بود، بلکه موجب بازتعریف روابط افغانستان با همسایگان و قدرتهای منطقهای و حتی جهان شد.