حملات هوایی پاکستان علیه افغانستان بینتیجه بوده؛ تنها راهحل گفتوگو است
محمد داود اسحاقزهی «یوسفی»
حملات اخیر هوایی پاکستان به خاک افغانستان نهتنها دستاورد نظامی مشخصی نداشته، بلکه نشان داده است که استفاده از زور بهعنوان راهکار، فقط بحران را پیچیدهتر نموده و تنش را مضاعف میسازد. این حملات که به بهانهٔ مبارزه با تهدیدات امنیتی انجام میشود، تاکنون حتی یک هدف مهم یا مشخصی را هدف قرار نداده است؛ اگر ادعای پاکستان در مورد حضور اعضای تحریک طالبان پاکستان (TTP) در افغانستان درست باشد، چرا هیچ نتیجهٔ عملی و قابلسنجشی از این حملات حاصل نشده است؟ شاید این خود نشان از ناکارآمدی دستگاه استخباراتی پاکستان باشد.
از سوی دیگر، خوشبختانه شرایط در منطقه نسبت به گذشته تغییر کرده است؛ کشورهایی مانند قطر و ترکیه بهعنوان بازیگران مؤثر منطقهای، تمایل بیشتری برای ایفای نقش مؤثر و مبتنی بر تعامل دارند. این کشورها بهتر از هر قدرت فرامنطقهای درک میکنند که ایجاد خلأ امنیتی در افغانستان میتواند تبعات خطرناکی برای منطقه داشته باشد.
واقعیت این است که افغانستان در شرایط فعلی، برای کشورهای منطقه تهدید محسوب نمیشود. تنها کشوری که مکرراً از تهدید سخن میگوید و درعینحال دست به عملیات نظامی در خاک افغانستان میزند، پاکستان است، کشوری که با وجود بمبارانهای هوایی، نتوانسته حتی بهطور نمادین برتری یا کنترل امنیتی خود را اثبات کند.
در چنین شرایطی، راهکار معقول نشستن بر سر میز گفتوگو است؛ هم با امارت اسلامی افغانستان و هم با گروههایی چون تیتیپی. نباید فراموش کرد که احساس بیعدالتی و بیهویتی در مناطق سرحدی پاکستان و دیگر مناطق تحت فشار بیعدالتی و بیهویتی، دلیل اصلی جذب افراد به این گروه است. راهحل نه در بمباران بلکه در اصلاحات سیاسی، بازتعریف هویت ملی و احترام به حقوق اقوام است. تا زمانی که هر فرد ساکن در مناطق مرزی احساس کند که در کشور خود جایی ندارد و حقوقش پاس داشته نمیشود، این مشکل حل نخواهد شد و سیاست بدون تعامل در لبهٔ پرتگاه حرکت خواهد کرد. صلح با گفتوگو و همزیستی سالم و عادلانه ممکن است.
دولتی که پایه و اساسش برای آسایش ملتی رنجیده پیریزی شده بود و روزگاری نچندان دور برای تثبیت استقلالش خونها ریخته شده و جانها گرفته شده بود، امروز همان دولت در دست بیکفایتان مورد استفادهجویی قرار گرفته و سبب ایجاد بحران ملی و تضییع حقوق ملت و تحمیل فشارهای خودخواسته علیه بخشی از ملتِ ساکن در مناطق مرزی شده است، وضعیتی که خواهناخواه باعث شکلگیری مخالفان داخلی میشود که برای احقاق حقوقشان هم در میدان سیاست و گفتمان عرض اندام میکنند و هم در صورت ناچاری دست به حملات مسلحانه میزنند و موجودیتشان را به هر شکل ممکن تثبیت میکنند.
در چنین وضعیت آشفتهای، از عقلانیت به دور است که برای پنهانکردن ناکارآمدی سیاست تعامل خویش با مخالفان و تشدید سیاست تشویش اذهان عمومی و سرگرمکردن مردم و جهان به اتفاقات حاشیهای، دست به تجاوز زده شده و جنگ خانه به خانهٔ همسایه کشانده شود.